• نيم نگاه




نظرات شما : 1
   

 

 • آگهي



 

 • وبلاگ‌ها

 

 
 

 • سايت‌ها

 
 
 

 • ويژه

 





 

 
 
 

 • بایگانی

 

 • تماس


   Yahoo ID :
  Omid_Mohaddes
      E-Mail :  
mohaddes[at]hazfiat[dot]com

 

 • طرح


Design by
design.alefba.info
Banner by
Omid Mohaddes

 MovableType 3.2
RSS | Atom 

 

پنجشنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۷

2

 
ندارد ...

عاشق کلاس جامعه شناسی هستم ... 
 جو کلاس رو دوست دارم ، گرچه کلاس چندان اکتیو و فعالی نیست اما دوست دارم .
به مناسب تولدم شیرینی خریدم و در داخل کلاس پخش کردم .
دوستان زحمت کشیده بودند و کتابی را خریده بودند ، همیشه کتاب را دوست داشتم و دوستان هم به این موضوع اگاه هستند و در اکثر مواقع کتاب کادو می دهند .
کتابی را زحمت کشیدند و خریدند و همه صفحه اول ان را امضا کردند ، کار جالبی بود .



یکی از جذابیت های فضای اینترنت اشناهایی عجیب وغریب و شیرین هست .
با سعید کیایی و حسین برکتی هم کلاس هستم (کلی غیبت داشت) در راه برگشت از ولی عصر که به سمت هفت تیر حرکت می کردیم هر دو متوجه شدیم که چقدر دوست مشترک داریم و چقدر بهم نزدیک بودیم ...
از دوستان روزنامه نگار تا دوستان غیر روزنامه نگار ، از اصلاح طلب تا اصول گرا از فیلسوف تا لمپن
بعد به شوخی می گفتیم تو خجالت نمی کشی ؟ اصلا می تونی تو صورتم نگاه کنی ؟
چند وقت پیش هم بعد از دو سال رفاقت با محمد لکی متوجه شدم که هر دو در یک دبیرستان درس می خواندیم
یا چند هفته پیش در یک جمعی به واسطه عزیزی وارد شده بودم یکی از دوستان دوره  راهنمایی را دیدم

شیرینی این اتفاقات برای من خیلی دلچسب و خوشایند است . هیجان انگیز بود .
رخوت این روزها را به کلی از بین برد .

پ.ن : چقدر دلم می خواست امروز با بعضی از دوستان  در کردان کرج  بودم... لعنت به این امتحان های بد موقع


Comments [6] - May 15, 2008 11:37 PM
 
شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۷

2

 
یخ زدگی

الان دقیقا ۲ ساعت و ۲۰ دقیقه هست که صفحه باز هست و هیچ چیزی به ذهنم نمی رسد که بنویسم ...
یخ زده ... سفت شده .... کلمات به ذهنم نمیاد ... دیدم نسبت به مسائل تار شده ... سوژه ها رو دیر می بینم یا اصلا نمی بینم و این برای یک روزنامه نگار و یک عکاس یا هر کسی که با نوشتن سر و کار دارد یعنی عذاب ، یعنی زجر ، یعنی مرگ تدریجی ... یعنی رکود ، یعنی ایستایی و ....

و من الان دچار این حالت هستم ...
چیزی به ذهنم نمی رسد که بنویسم ..
الان دقیقا ۲ ساعت و ۲۰ دقیقه هست که صفحه باز هست و هیچ چیزی به ذهنم نمی رسد که بنویسم ...


Comments [8] - May 10, 2008 12:41 AM
 
چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۷

2

 
نمایشگاه در تسخیر کتاب های کلیشه ای

امروز برای چهارمین بار رفتم نمایشگاه کتاب و بازهم کتاب خریدم ، یکی از کارهای خوب انجام شده قرار دادن مینی بوس و  ون هایی بود  که بازدید کنندگان را از درب های ورودی به شبستان مصلی جا به جا می کرد .
حضور ماموران گشت ارشاد حتی در درون سالن و راهرو ها و غرفه ها بسیار تعجب برانگیز بود و از انجا که احساس مردم نسبت به گشت های ناخوداگاه نگاه توام با ترس ونگرانی است این حضور بیش از انکه موجبات به وجود امدن احساس امنیت در بازدیدکنندگان شود بیشتر احساس رعب و وحشت را القا می کرد .
قیمت کتاب ها به نظر من بسیار گران و کمر شکن بود .
امسال حضور فیزیکی انتشارات دینی بسیار پر رنگ بود و به همان اندازه که حضور فیزیکی پر رنگی داشتند به لحاظ محتوایی بسیار فقیر و کم تاثیر و کلیشه ای بود .
حتی اسم هاشان هم بسیار شبیه هم بود (دارالفکر - دارالذکر - داراشفا- دارالعباده -دارالسلام- دارالمومنین -دارالثواب و جنت - رضوان - روضه رضوان ) و نکته جالب این بود که در همه این انتشارات ها عنوانین کتاب ها مشترک و تکرار بود (کبریت احمر -راه گنج و...)
این ۴ بار فرصت خوبی بود تا نگاهی کامل به این انتشارات داشته باشم . با نگاهی گذرا چند نکته را متوجه شدم ، همه این انتشارت های به اصطلاح دینی رویکردشان نسبت به کتب دینی محدود شده بود به  چاپ قران ،مفاتیج الجنان در شکل و اندازه های مختلف از ۵۰۰۰ هزار تومان تا ۲۸۰ هزار تومان که روی چرم چاپ شده بود ، کتاب های مثل جن ،شیطان چیست ، روح پس از مرگ ، عذاب های گناهان کبیره ، شیطان چه می خواهد ، پرسش هایی در مورد جن و حتی یک انتشارات کتابی را چاپ کرده بود تحت عنوان " فرزندان امام زمان " که برای من  بسیار ناراحت کننده بود که فهم مدیران انشاراتهای دینی از کتب دینی به چنین کتاب هایی محدود می شود .
به شخصه از کتاب های انتشارات قصیده سرا ، نی و مرکز دریافت های دینی تری داشتم تا انتشارات های از ان دسته که بیان کردم .
به طور خلاصه حضور بسیاری از کتاب ها مانند کتاب های روانشناسی ( قورباغه و فیل و موش و پنیر و نظایر اینها ) کتاب های اشپزی ، حافظ در شکل ها و اندازه های مختلف در دو نوع همراه با تفسیر فال و غزلنامه عادی و .. به رسم همه ساله بسیار کلیشه ای بود و تنها چند انتشارات معدود و انگشت شمار بودند که حرفی برای گفتن داشتند و کتاب هاشان واقعا ارزش ان را داشتند که برای گرفتنشان در صف بایستی و خسته شوی ..
در کل نمایشگاه به لحاظ محتوایی بسیار فقیر و بی مایه بود متاسفانه ..

پ.ن : رضا تیگلاط و ارین ارتفاع صفر از مشهد امدند به تهران که فقط یک بار خیلی کوتاه دیدمشان ، ناراحتم .
پ.ن : در نمایشگاه اصلا غذا نخورید ،یه ساندویچ ژامبون گوشت با نون کهنه و کاهو (بدون گوجه، خیارشور و سس ) را می فروشند ۱۸۰۰ !!! کلاه سرتان می رود
پ.ن : اگر می خواهید مچ کسی را بگیرید کافیست که ساعت ۲ به بعد در محل فروش غذا بنشینید تا مچ هر چهره اشنا را که می خواهید بگیرید !!! چون همه برای غدا خوردن به انجا مراجعه خواهند کرد حتی برای خرید یک بطری اب معدنی !!
پ.ن : همه این ها را گفتم ؟ اما نمایشگاه امسال کلا یه چیز دیگه بود ، خوب بود !


[ادامه ي مطلب]
Comments [2] - May 7, 2008 11:03 PM
 

 • روزنوشت


 

۸۷/۲/۱۹


مردا مریضن ... زن ها مریضن ... بچه ها مریضن ... راننده های تاکسی مریضن ...  هم کلاسی ها مریضن ... عابران خیابان مریضن ....
همه مریضن ..
پس کی سالمه ؟
نکنه خودمون هم مریضیم خبر نداریم ؟

:: لینک ::● نظرات شما : 0
[ بایگانی ]