<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>hazfiat</title>
      <link>http://www.hazfiat.com/</link>
      <description></description>
      <language>en</language>
      <copyright>Copyright 2008</copyright>
      <lastBuildDate>Sat, 07 Jun 2008 23:37:59 +0330</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/?v=3.2</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>چند گزاره بی ربط به هم </title>
         <description><![CDATA[<p><P>۱. اخرین برنامه مثلث شیشه ای برنامه ای بود که مهدی کروبی دبیر کل حزب اعتماد ملی در ان حضور داشت ، در اخر برنامه رشید پور&nbsp; در حالی دستانش برای دست دادن با کروبی جلو برده شده بود گفت : <BR><STRONG>"اقای کروبی مواظب باشید این دفعه خوابتان نبرد "<BR></STRONG>کروبی هم با شیطنت جواب داد ا<STRONG>ین دفعه اصلا نخواهم خوابید . <BR></STRONG>اما دقت کردین بعد از این برنامه دیگر مثلث شیشهای پخش نشد ؟ <BR>در حالی که رشید پور در همان برنامه گفت ما در این ایام (رحلت امام و شهادت حضرت فاطمه ) مهمانان عزیزی خواهیم داشت و مشخص بود که در این ایام پخش برنامه ادامه دارد .<BR><BR>۲. امروز تلوزیون ضرغامی مراسم عزاداری در حسینیه امام خمینی&nbsp; را داشت پخش می کرد ، صدای گوش خراش سعید حدادیان و پسرش می امد که مثلا مداحی می کردند . ناخوداگاه یاد مراسم های عزاداری های امام خمینی در جماران افتادم که فقط و فقط اقای کوثری را دعوت می کرد . من&nbsp; اقای کوقری را به بسیاری از مداحان و حاج فلانی ها ترجیح می دهم . سادگی و صداقتی که در خواندنش موج می زد ناخوداگاه ادم را منقلب می کرد .<BR><BR>۳. <A href="http://manshoma.wordpress.com/2008/06/06/">این</A>&nbsp;سخنرانی ای که عباس پالیزار در&nbsp;دانشگاه بوعلی سینای همدان&nbsp;انجام داده را اصلا نمی توانم تحلیل کنم ...&nbsp; اصلا از کجا معلوم که صحت داشته باشد ؟ شبیه ادمی هستم که نمی خواد باور کند ... اصولا این دانشگاه ، دانشگاه پر سر و صدا و جنجالی ای هست . اقاجری هم در این دانشگاه صحبت کرد و نزدیک بود اعدام شود .<BR><BR>۴. من بر خلاف خیلی ها از رفتن نادر چندان ناراحت نیستم . به خدا نادر راحت شد از روز های منگ و خسته ، از زندگی گیاهی ای که این اواخر داشت . نادر این اواخر زندگی نمیکرد ، مردگی می کرد ... کاش&nbsp; مرتضی ممیز میزبان خوبی برای او باشد . </P></p>]]></description>
         <link>http://www.hazfiat.com/archives/2008/06/post_185.html</link>
         <guid>http://www.hazfiat.com/archives/2008/06/post_185.html</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Sat, 07 Jun 2008 23:37:59 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>نادر ابراهیمی به عاشقانه ارام پیوست </title>
         <description><![CDATA[<p><P align=center><IMG style="BORDER-RIGHT: #cccccc 1px solid; BORDER-TOP: #cccccc 1px solid; BORDER-LEFT: #cccccc 1px solid; WIDTH: 272px; BORDER-BOTTOM: #cccccc 1px solid; HEIGHT: 204px" height=202 hspace=3 src="http://www.iricap.com/images/author/author-050419155232-ebrahim.jpg" width=296></P><br />
<P align=right><BR>این اواخر به واسطه دوستانم اسم نادر ابراهیمی مرتب در گوشم تکرار می شد . <BR><A href="http://www.melodin.blogspot.com/">نیکو </A>که کار عملی اش هم در مورد نادر بود و <A href="http://www.manbakhodam.blogfa.com/">سعید کیایی</A> که از نزدیک ترین افراد به نادر بود هم از دوستان من بود . <BR>چند وقت پیش سعید با چه ذوق&nbsp; و شوقی در مورد هفته نادر ابراهیمی حرف میزد و همایشی که تلاش داشت ان را هرطور که شده برگزار کند . <BR>نادر امروز (پنجشنبه) بعد مدت ها مریضی و کسالت از دنیا رفت ، سعید هفته پیش گفته بود که نادر تو کماست و حالش هم اصلا خوب نیست . <BR>خبر را برای نیکو اس ام اس می کنم ...<BR>باور نمی کند .<BR>اما خبر راست بود و نادر به یک عاشقانه ارام پیوست بود . <BR>در این روز های زرد خبر مرگ نادر غمناک بود </P></p>]]></description>
         <link>http://www.hazfiat.com/archives/2008/06/post_184.html</link>
         <guid>http://www.hazfiat.com/archives/2008/06/post_184.html</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Thu, 05 Jun 2008 19:33:01 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>این روزهای کدر </title>
         <description><![CDATA[<p>دلم امام زاده قاسم می خواهد ، با تمام آرامشش ، با همه مهربانی و سادگی اش .<BR>دلم می خواهد در سایه درختان کهن سال و پیرش لختی استراحت کنم و تمام خستگی این روز ها را در یک نفس عمیق فشرده کنم و پووووووووووف بزرگ همه را به بیرون پرتاب کنم .<BR>دلم فقط امام زاده قاسم را میخواهد ، چون بالای کوه است ، کوه ها به اسمان نزدیک ترند و خدا هم خانه در اسمان ها دارد . <BR>به خدا نزدیک تر بودن احساس خوبی است که در امام زاده قاسم به ادم دست می دهد .<BR><BR></p>]]></description>
         <link>http://www.hazfiat.com/archives/2008/05/post_141.html</link>
         <guid>http://www.hazfiat.com/archives/2008/05/post_141.html</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Tue, 27 May 2008 01:01:18 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>چه اصراریه حالا ؟</title>
         <description><![CDATA[<p>امروز جمعه تلویزیون ضرغامی کلی برنامه برای ازاد سازی خرمشهر پخش کرد و کلی با سرداران سپاه صحبت کرد و مصاحبه و اینا ... <BR>من تو این همه وقت عمر که به تازگی به ۲۳ رسیده متوجه نشدم که چرا روز فتح خرمشهر عزاداری می کنند .<BR>مگه جز اینه که تو سوم خرداد خرمشهر به جغرافیای ایران برگشته ؟ خوب این خوشحالی داره که ، باید این جشن گرفت که، پس چرا همش نوحه و اهنگ غمگین و گریه و زاری اخه <BR>انگار اصلا بلد نیستیم شاد باشیم و مجبورمون کردن که حتی جشن ها به نکات غم انگیزش توجه کنیم و عزاداری کنیم .. <BR>عجبا</p>]]></description>
         <link>http://www.hazfiat.com/archives/2008/05/post_140.html</link>
         <guid>http://www.hazfiat.com/archives/2008/05/post_140.html</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Sat, 24 May 2008 00:33:56 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>hayajane internete sayar !</title>
         <description><![CDATA[<p><P align=left><STRONG><FONT size=2>sim karte aslim be elate bedehi ghat shod<BR> . ye irancell kharidam. <BR>alan to taxi neshastam va az vali asr be samte resalat miram.<BR> sare kelas ke bodam koli to twitter charkhidam. <BR>khabar ha ro didam.<BR> va alan ham koli hayajan daram.<BR> kheyli bahale ha</FONT></STRONG> </P></p>]]></description>
         <link>http://www.hazfiat.com/archives/2008/05/hayajane_internete_sayar_1.html</link>
         <guid>http://www.hazfiat.com/archives/2008/05/hayajane_internete_sayar_1.html</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Thu, 22 May 2008 17:28:05 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>ائمه ،امروز اسیر سطحی نگری مبلغان دینی هستند </title>
         <description><![CDATA[<p><P align=justify><BR></P><br />
<P align=center><IMG src="http://www.ido.ir/myhtml/article/1385/m03/13850329011.jpg"></P><br />
<P align=justify>شهادت حضرت فاطمه فرا رسیده است و باز من به یک مساله ای بر می خورم که مدت هاست من را درگیر خود کرده است .<BR>و این مساله به نظرم بسیار مهم است و نقش به سزایی در جاذبه و دافعه دین دارد . <BR>&nbsp;من به تصویر ارائه شده از ائمه در جامعه از سوی بعضی از مداحان و مبلغان دینی اعتراض داشته و دارم و اوج این ظلمی که به اهل بیت می رود در عاشورا نمود پیدا می کند . <BR>ببینید، اهل بیت را&nbsp;به دلیل وسعت و عمق روحیشان&nbsp; نمی توان محصور و محدود به یک بعد و یک ساحت کرد .<BR>امام حسین تنها یک مرد فرزند از دست داده ای که اخر الامر سرش را به نیزه می کنند نیست . <BR>یا حضرت عباس صرفا&nbsp;یک مردی که چشم و ابروی زیبایی دارد نیست&nbsp;و به این نکته که&nbsp;او پیش از زیبای صورت، زیبایی سیرت دارد و به&nbsp;عبد الصالح&nbsp; مشهور است توجهی نمی شود &nbsp;.<BR>و این اتفاق هم متاسفانه در مورد حضرت فاطم هم افتاده است . <BR>تصور هم نسلان من از این بزرگوار محدود به زنی مریض و رنجور است که بچه هایش دورش جمع شده اند . یا زنی خانه نشین و منفعل که تنها الگوی همسر داری و خانه داری است.<BR>چه کسی از فعالیت های اجتماعی و سیاسی حضرت سخن گفته است ؟<BR>چه کسی از تلاش فاطمه برای اموزش زنان عرب و بالا بردن سطح دانش و اگاهی انان حرفی زده است ؟ <BR>یا چه کسی به این موضوع فکر کرده است که چرا پیامبر از فاطمه در تصمیم های سیاسی &nbsp;مشورت می گرفته است ؟ <BR>چه کسی از خطبه های حضرت که یکی از تاثیر گذار ترین نقاط تاریخی زمان خودش بوده است حرفی به میان اورده است ؟<BR>در کدام منبر و کدام هیئت مذهبی سخن از بلاغت ، فصاحت و هوشمندی و موقعیت شناسی سیاسی حضرت حرفی زده است ؟<BR>اما متاسفانه هرجا سخن از حضرت فاطمه بوده است ، تصویری زنی ضعیف و بیمار و رنجور از ایشان به نمایش در امده است که این تصویر تنها یک هفته از زندگی ان حضرت را تشکیل می دهد . <BR>متاسفانه در ارائه تصویر بیماری حضرت هم مبالغه و بی انصافی شده است . <BR>به هر ترتیب&nbsp; تصورم بر این است&nbsp; که ارائه اینگونه تصاویر نه تنها باعث رشد معرفتی نخواهد شد بلکه در مواقعی تنیجه عکس می دهد . <BR>قشری گری و سطحی نگری ان روی سکه معرفت گریزی است .<BR>اگر نگاهی به تاریخ اسلام داشته باشیم خواهیم دریافت که اسلام هیچوقت از دشمان خارجی ضربه نخورده است و هر چه بر سر اسلام و مسلمانان امده از درون و داخل خود اسلام به ریشه اسلام صربه زده شده است . <BR>این ضربه یا اگاهانه بوده و به صورت توطئه طرح ریزی شده است و یا نااگاهانه بوده است . <BR>گاهی بد دفاع کردن خطرش از حمله دشمن جبران ناپذیر تر است </P></p>]]></description>
         <link>http://www.hazfiat.com/archives/2008/05/post_139.html</link>
         <guid>http://www.hazfiat.com/archives/2008/05/post_139.html</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Mon, 19 May 2008 23:51:02 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>ندارد ...</title>
         <description><![CDATA[<p>عاشق کلاس جامعه شناسی هستم ...&nbsp;<BR>&nbsp;جو کلاس رو دوست دارم ، گرچه کلاس چندان اکتیو و فعالی نیست اما دوست دارم .<BR>به مناسب تولدم شیرینی خریدم و در داخل کلاس پخش کردم . <BR>دوستان زحمت کشیده بودند و کتابی را خریده بودند ، همیشه کتاب را دوست داشتم و دوستان هم به این موضوع اگاه هستند و در اکثر مواقع کتاب کادو می دهند .<BR>کتابی را زحمت کشیدند و خریدند و همه صفحه اول ان را امضا کردند ، کار جالبی بود . <BR><br />
<P align=center><IMG src="http://tabloo.persiangig.com/image/hazfiat/POST/gift.jpg"></P><br />
<P align=center><IMG src="http://tabloo.persiangig.ir/image/hazfiat/POST/gift2.jpg"></P><BR>یکی از جذابیت های فضای اینترنت اشناهایی عجیب وغریب و شیرین هست .<BR>با <A href="http://manbakhodam.blogfa.com/">سعید کیایی</A> و <A href="http://parekalagh.blogfa.com/">حسین برکتی</A> هم کلاس&nbsp;هستم (کلی غیبت داشت) در راه برگشت از ولی عصر که به سمت هفت تیر حرکت می کردیم هر دو متوجه شدیم که چقدر دوست مشترک داریم و چقدر بهم نزدیک بودیم ... <BR>از دوستان روزنامه نگار تا دوستان غیر روزنامه نگار ، از اصلاح طلب تا اصول گرا از فیلسوف تا لمپن <BR>بعد به شوخی می گفتیم تو خجالت نمی کشی ؟ اصلا می تونی تو صورتم نگاه کنی ؟ <BR>چند وقت پیش هم بعد از دو سال رفاقت با <A href="http://laki.blogfa.com/">محمد لکی</A> متوجه شدم که هر دو در یک دبیرستان درس می خواندیم <BR>یا چند هفته پیش در یک جمعی به واسطه عزیزی وارد شده بودم یکی از دوستان دوره &nbsp;راهنمایی را دیدم <BR><BR>شیرینی این اتفاقات برای من خیلی دلچسب و خوشایند است . هیجان انگیز بود .<BR>رخوت این روزها را به کلی از بین برد .<BR><BR>پ.ن : چقدر دلم می خواست امروز با بعضی از دوستان&nbsp; در کردان کرج&nbsp; بودم... لعنت به این امتحان های بد موقع </p>]]></description>
         <link>http://www.hazfiat.com/archives/2008/05/post_138.html</link>
         <guid>http://www.hazfiat.com/archives/2008/05/post_138.html</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Thu, 15 May 2008 23:37:01 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>یخ زدگی </title>
         <description><![CDATA[<p>الان دقیقا ۲ ساعت و ۲۰ دقیقه هست که صفحه باز هست و هیچ چیزی به ذهنم نمی رسد که بنویسم ... <BR>یخ زده ... سفت شده .... کلمات به ذهنم نمیاد ... دیدم نسبت به مسائل تار شده ... سوژه ها رو دیر می بینم یا اصلا نمی بینم و این برای یک روزنامه نگار و یک عکاس یا هر کسی که با نوشتن سر و کار دارد یعنی عذاب ، یعنی زجر ، یعنی مرگ تدریجی ... یعنی رکود ، یعنی ایستایی و .... <BR><BR>و من الان دچار این حالت هستم ... <BR>چیزی به ذهنم نمی رسد که بنویسم ..<BR>الان دقیقا ۲ ساعت و ۲۰ دقیقه هست که صفحه باز هست و هیچ چیزی به ذهنم نمی رسد که بنویسم ... <BR></p>]]></description>
         <link>http://www.hazfiat.com/archives/2008/05/post_137.html</link>
         <guid>http://www.hazfiat.com/archives/2008/05/post_137.html</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Sat, 10 May 2008 00:41:26 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>نمایشگاه در تسخیر کتاب های کلیشه ای </title>
         <description><![CDATA[<p>امروز برای چهارمین بار رفتم نمایشگاه کتاب و بازهم کتاب خریدم ، یکی از کارهای خوب انجام شده قرار دادن مینی بوس و&nbsp; ون هایی بود &nbsp;که بازدید کنندگان را از درب های ورودی به شبستان مصلی جا به جا می کرد . <BR>حضور ماموران گشت ارشاد حتی در درون سالن و راهرو ها و غرفه ها بسیار تعجب برانگیز بود و از انجا که احساس مردم نسبت به گشت های ناخوداگاه نگاه توام با ترس ونگرانی است این حضور بیش از انکه موجبات به وجود امدن احساس امنیت در بازدیدکنندگان شود بیشتر احساس رعب و وحشت را القا می کرد .<BR>قیمت کتاب ها به نظر من بسیار گران و کمر شکن بود . <BR>امسال حضور فیزیکی انتشارات دینی بسیار پر رنگ بود و به همان اندازه که حضور فیزیکی پر رنگی داشتند به لحاظ محتوایی بسیار فقیر و کم تاثیر و کلیشه ای بود .<BR>حتی اسم هاشان هم بسیار شبیه هم بود <STRONG>(دارالفکر - دارالذکر - داراشفا- دارالعباده -دارالسلام- دارالمومنین -دارالثواب و جنت - رضوان - روضه رضوان )</STRONG> و نکته جالب این بود که در همه این انتشارات ها عنوانین کتاب ها مشترک و تکرار بود (<STRONG>کبریت احمر -راه گنج و...)</STRONG><BR>این ۴ بار فرصت خوبی بود تا نگاهی کامل به این انتشارات داشته باشم . با نگاهی گذرا چند نکته را متوجه شدم&nbsp;، همه این انتشارت های به اصطلاح دینی رویکردشان نسبت به کتب دینی محدود شده بود به &nbsp;<STRONG>چاپ قران ،مفاتیج الجنان در شکل و اندازه های مختلف از ۵۰۰۰ هزار تومان تا ۲۸۰ هزار تومان که روی چرم چاپ شده بود ، کتاب های مثل جن ،شیطان چیست ، روح پس از مرگ ، عذاب های گناهان کبیره ، شیطان چه می خواهد ، پرسش هایی در مورد جن و حتی یک انتشارات کتابی را چاپ کرده بود تحت عنوان " فرزندان امام زمان " که برای من &nbsp;بسیار ناراحت کننده بود که فهم مدیران انشاراتهای دینی از کتب دینی به چنین کتاب هایی محدود می شود . <BR></STRONG>به شخصه از کتاب های انتشارات قصیده سرا ، نی و مرکز دریافت های دینی تری داشتم تا انتشارات های از ان دسته که بیان کردم . <BR>به طور خلاصه حضور بسیاری از کتاب ها مانند کتاب های روانشناسی ( قورباغه و فیل و موش و پنیر و نظایر اینها ) کتاب های اشپزی ، حافظ در شکل ها و اندازه های مختلف در دو نوع همراه با تفسیر فال و غزلنامه عادی و .. به رسم همه ساله بسیار کلیشه ای بود و تنها چند انتشارات معدود و انگشت شمار بودند که حرفی برای گفتن داشتند و کتاب هاشان واقعا ارزش ان را داشتند که برای گرفتنشان در صف بایستی و خسته شوی ..<BR>در کل نمایشگاه به لحاظ محتوایی بسیار فقیر و بی مایه بود متاسفانه ..<BR><BR>پ.ن : <A href="http://tiglath.ir/">رضا تیگلاط</A> و <A href="http://www.ertefa.com/">ارین ارتفاع صفر</A> از مشهد امدند به تهران که فقط یک بار خیلی کوتاه دیدمشان ، ناراحتم .<BR>پ.ن : در نمایشگاه اصلا غذا نخورید ،یه ساندویچ ژامبون گوشت با نون کهنه و کاهو (بدون گوجه، خیارشور و سس ) را می فروشند ۱۸۰۰ !!! کلاه سرتان می رود <BR>پ.ن : اگر می خواهید مچ کسی را بگیرید کافیست که ساعت ۲ به بعد در محل فروش غذا بنشینید تا مچ هر چهره اشنا را که می خواهید بگیرید !!! چون همه برای غدا خوردن به انجا مراجعه خواهند کرد حتی برای خرید یک بطری اب معدنی !!<BR>پ.ن : همه این ها را گفتم ؟ اما نمایشگاه امسال کلا یه چیز دیگه بود ، خوب بود ! </p>]]></description>
         <link>http://www.hazfiat.com/archives/2008/05/post_136.html</link>
         <guid>http://www.hazfiat.com/archives/2008/05/post_136.html</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Wed, 07 May 2008 23:03:31 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>عنوان ندارد </title>
         <description><![CDATA[<p><P>خیلی خوشحال کننده خواهد بود درست در زمانی که برای رفتن به نمایشگاه به در و دیوار می زنی تا پول بیشتری جمع کنی ُ همه چیز دست به دست هم بدن تا تو امسال بهترین نمایشگاه کتاب عمرت رو تجربه کنی .<BR>امروز روز خوبی بود ... <BR>از شرقی ترین نقطه تهران به غربی ترین نقطه تهران سفری درون شهری داشتم و بسیار خسته شدم ... <BR><BR>پ.ن : بچه هایی که رفتن نمایشگاه لطفا بگن که خوبه امسال اوضاع کتاب و نمایشگاه اینا ؟ <BR></P></p>]]></description>
         <link>http://www.hazfiat.com/archives/2008/05/post_89.html</link>
         <guid>http://www.hazfiat.com/archives/2008/05/post_89.html</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Sun, 04 May 2008 22:03:23 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>قانون اساسی یک کتاب فانتزی نیست </title>
         <description><![CDATA[<p><P>استاد کامبیز نوروزی مارو جریمه کردن و فرمودن که از اصل ۱ تا ۴۲ قانون اساسی یه بار رونویسی کنیم .. البته من هقته پیش غایب بودم و خبر نداشتم ..<BR>اما غرضم از گفتن این مساله&nbsp;این بود که لطف بزرگی داشت این رو نویسی از قانون اساسی <BR>نگاه که می کنم به اتفاقات اخیر و این اتفاق ها روز و این زمانی که این اتفاقات را&nbsp;با سنجه قانون اساسی&nbsp; می سنجم پی می برم که چقدر عدول و تحلف صورت گرفته است&nbsp;<BR><BR><STRONG>اصل ۸: در جمهوری اسلامی ایران دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منکر وظیفه‏ای است همگانی و متقابل بر عهده مردم نسبت به یکدیگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت. شرایط و حدود و کیفیت آن را قانون معین می‌کند.<BR></STRONG>ایا واقعا مردم حتی توانایی ابراز مخالفت دارند ؟ فکر می کنم به سرنوشت معلمان ، پرستاران و رانندگانی که صرفا برای یک خواسته کاملا صنفی یا تبعید شدند یا منفصل ار خدمت یا به زور بازنشسته یا جریمه مالی و حتی زندانی ...<BR><BR><STRONG>اصل ۲۳ :تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ‌کس را نمی‌توان به صرف داشتن عقیده‏ای مورد تعرض و موُاخذه قرار دارد.<BR></STRONG>آخرین صحبت‌های رئیس‌جمهور درباره چه بوده است؟ چرا برخی از صحبت‌های رئیس‌جمهور با واكنش منفی رسانه‌ها روبه‌رو می‌شود؟ چرا كتاب‌های شریعتی را می‌خوانید؟ شریعتی چه شخصیتی دارد كه كتاب‌هایش را می‌خوانید؟‌ <BR>این ها سوالاتی است که مصاحبه های دانشکده خبر از بعضی از دانشجویان پرسیده شده است . نمونه دیگر اینگونه رفتار در ازمون های استخدامی و مصاحبه های ارگان های دولتی پرسیده می شود . <BR><BR><STRONG>اصل ۲۴ : نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند مگر آن که مخل به مبانی اسلام یا حقوق عمومی باشد. تفصیل آن را قانون معین می‌کند.<BR></STRONG>اظهر من الشمس است که طابق نعل به نعل قانون رفتار می شود و اصلا سلیقه ای نیست !!!!<BR><BR><STRONG>اصل&nbsp;۳۲ :هیچ‌کس را نمی‌توان دستگیر کرد مگر به حکم و ترتیبی که قانون معین می‌کند. در صورت بازداشت، موضوع اتهام باید با ذکر دلایل بلافاصله کتباً به متهم ابلاغ و تفهیم شود و حداکثر ظرف مدت بیست و چهار ساعت پرونده مقدماتی به مراجع صالحه قضایی ارسال و مقدمات محاکمه، در اسرع وقت فراهم گردد. مختلف از این اصل طبق قانون مجازات می‌شود.<BR></STRONG>چه بسیارند کسانی که به ناگاه دستگیر شدند و تا مدت ها خبری ازشان نبوده و بعدا معلوم شده که توسط نهاد ها امنیتی دستگیر شده اند .چه بسیار بوده اند کسانی که بدون علت دستگیر شده اند و بعد از دستگیری و بازجویی براشان پرونده تشکیل داده شده است .<BR><BR><STRONG>اصل ۳۷ :اصل، برائت است و هیچ‌کس از نظر قانون مجرم شناخته نمی‌شود، مگر این که جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد.<BR></STRONG><A href="http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8609190376">اقای جنتی (رییس شورای نگهبان) : اصل برائت مبنی فقهی ندارد </A><BR><BR><STRONG>اصل ۳۸ :هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار و یا کسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت، اقرار یا سوگند، مجاز نیست و چنین شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است.متخلف از این اصل طبق قانون مجازات می‌شود.<BR></STRONG>خیلی چیز ها نیاز به توضیح ندارد . به جمله اخر توجه کنید .<STRONG>متخلف از این اصل طبق قانون مجازات می‌شود.<BR><BR>اصل ۳۹ :هتک حرمت و حیثیت کسی که به حکم قانون دستگیر، بازداشت، زندانی یا تبعید شده، به هر صورت که باشد ممنوع و موجب مجازات است.<BR></STRONG><A href="http://www.tabnak.ir/pages/?cid=9268">حسین موسویان در سی سی یو بستری شد </A>! ... مهم نیست که جاسوس بوده است یا نه ، اصلا گیریم بود .. ایا کار رجانیوز ،سپهر نیوز ، جهان نیوز ، بولتن نیوز ، انصار نیوز و... خلاف قانون اساسی نبوده است ؟ چه کسی مجازات می کند ؟ چه کسی این سایت ها را توقیف می کند ؟ اساسا چه کسی می تواند ؟ <BR><BR>اگر معیار قانون اساسی باشد بسیاری از اصولش فقط در مقام کلام زیبا هستند و خیلی فانتزی ... <BR>اتفاقا داشتم کتاب مشروح مذاکرات قانون اساسی رو می خواندم ، تصور نمی کنم ان همه حساسیت های شهید مظلوم بهشتی و دوستانش صرفا برای نشر یک مجموعه فانتزی و ایده الیستی بوده باشد . من تصور می کنم قرار بود این کتاب چهار چوب رفتار گفتمان قدرت ، حقوق مردم بر هم ، مردم بر دولت و دولت برمردم .. <BR>کدام یکی کم کاری کرده اند ؟ <BR>&nbsp;مردم یا دولت ؟ <BR>من در حال حاضر بسیاری از سرمایه های اجتماعی ، تاریخی و فرهنگی را زیر سوال رفته می بینم <BR>من به این نکته می اندیشم که اگر قانون اساسی از طرف شورای نگهبانش زیر سوال رفت باید چه کرد ؟ <BR>من به این فکر می کنم که اگر دولت فارغ از اصلاح طلب یا اصول گرا بودنش به قانون اساسی عمل نکرد باید به کجا شکایت کرد ؟ <BR>کدام مجلس می تواند دولت را بارخواست کند ؟ مجلسی که اب ته مانده لیوان رییس جمهور را متبرک می داند یا مجلسی که متحصن می شود ؟ <BR>اصلا فی الحال قصد ندارم سیاسی حرف بزنم .. <BR>فقط طرح سوال کردم ..فقط به بهانه رو نویسی از قانون اساسی چیز هایی یادم امد و سوالاتی که الان پرسیدم ... <BR><BR>مطالب مرتبط : <BR><BR>ندارد !!!</P></p>]]></description>
         <link>http://www.hazfiat.com/archives/2008/04/post_88.html</link>
         <guid>http://www.hazfiat.com/archives/2008/04/post_88.html</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Sun, 20 Apr 2008 00:21:18 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>شبی که صبح را هیچ نشانه اش نبود </title>
         <description><![CDATA[<p><P align=center><IMG src="http://tabloo.persiangig.ir/image/hazfiat/POST/emamzade%20copy.jpg"></P><br />
<P>صبح که از خواب پا می شم گیجم ، به سختی و با کمک گرفتن از پنجره روی تخت می شینم ... <BR>دهنم بوی خون می ده ،ناشی از خون دماغ های شبه قبله ...<BR><STRONG>اخه دیشب شب خوبی رو پشت سر نذاشته بودم ... <BR></STRONG>از شواهد و قرائن بالینی می شه فهمید که خدا رو شکر حمله بهم دست نداده بوده اما خواب سختی رو داشتم . ملافه و لحاف کاملا جمع شدن و بالش غرق خونه ...<BR>طبق عادت قبل از ترک تختم به مویایل نگاه میکنم ، چند تا میس کال که مهم نیست و ۸ تا مسیج که برای من ۳-۴ خیلی مهمه&nbsp;<BR>&nbsp;نگرانم بوده و تا صبح بیدار بوده ، احساس خوبی می کنم و لبخند می زنم ...<BR>سعی می کنم رو پام وایسم ، سرم گیج میره و در حالی دستم رو به دیوار گرفتم تلاش خودم را برای رسیدن توالت بیشتر می کنم .دنیا دوره سرم می چرخه ...<BR>خنکی اب و تازگی اب حالم رو بهتر می کنه ، حداقل دیگه فضای دهانم بوی خون نمی ده .. <BR>اس ام اس می زنم : خوبم ، صبحانه می خورم ... <BR>جواب می اید : امید صبحانت تموم شد بگو ... <BR>تو خونه تنهام و کسی نیست ، بلافاصله زنگ می زنم <BR>از لرزش صداش که از خستگی گرفته می ترسم اما به روی خودم نمی اورم و سعی می کنم سرد و معمولی حرف بزنم ، اخه دیشب شب خوبی رو پشت سر نذاشته بودم&nbsp; ( بود ) ... <BR>از دیشب لباس های بیرونم رو پوشیده بودم که اگه تشنج کردم لازم نباشه لباس تنم کنم ، اما باز لباسم رو عوض می کنم ... <BR>چایی درست می کنم ، توش عسل می ریزم ، این کارو دوست دارم و کمی لیمو ترش ... خیلی حالم بهتره ...خودم می فهمم حالم رو <BR>زنگ میزنه باز و قرار میشه که کلاس های رسانه رو که دیگه واسه رفتن دیر شده رو نرم و برم تجریش و منتظر بمونم تا بیاد .. <BR>کل مسیر پادگان&nbsp; تا رسالت رو پیاده میام ، به قوله اون هوا دو نفر بود ... اما من تنها بودم <BR>تو کل مسیر به حرف های دیشب فکر می کنم ، به برداشت های دردسر ساز ، به اشتباه های خودم و حق هایی که اون داشت (نداشت) ... <BR>اس ام اس میاد : <BR>امید من ... کجایی ؟ بهتری ؟ <BR>جدل و درگیری با خودم پیدا می کنم سر اینکه چه جوری جواب بدم ...جواب میدم ، سرد و معمولی <BR><STRONG>اخه شب خوبی رو پشت سر نذاشته بودم</STRONG>&nbsp; <BR>می رسم تجریش ... با تاخیر می رسه .<BR>من فکر می کنم که باید بریم دربند ... اما وقتی ماشین جایی نگه می داره که برام اشنا نیست می فهمم مقصد جای دیگریست <BR>امامزاده قاسم ... <BR>در تمام طول مسیر سعی می کنم سرد و معمولی باشم ، می دونم نتونستم ، <BR><STRONG><EM>چشم هایش ادم رو چوب کاری میکنه !</EM></STRONG><BR>&nbsp;بعد از طی کردن مسیری با شیب زیاد می رسیم ... <BR>وارد فضای امامزاده که می شم نمی دونم چرا سبک می شوم ، راحت و تازه ... <BR>ساده و خلوت و بهاری و سبز ... <BR>دیدن شهر از اون بالا او این احساس که چه خوب است که الان در شهر نیستی به من احساس خوبی داد .. <BR>متن مزخرف یکی از دوستانش رو برام می خونه ، تا مدت ها سکوت کرده بودیم ...<BR>خوب می داند که چه کار کند که من رها بشوم ... خوب بلد بود کجا من را بیاورد تا دیشب رو فراموش کنم <BR><STRONG>اخه&nbsp; دیشب شب خوبی رو پشت سر نذاشته بودم ...</STRONG> <BR>حرف می زنم (می زند) (می زنیم)<BR>در چشم هایش پرواز می کنم ... چشم هایش ... افتاب را در اسمان چشمانش بدون چشم درد می توان دید ... <BR>حتی افتاب فقط در چشمان او زیباست ...<BR>اذان ظهر شده ، وضو میگیرم و نماز می خوانم با عشق ! <BR>دو رکعت نماز قضا شده صبحم را هم میخوانم ، واسه نماز صبح خواب مونده بودم <BR><STRONG>اخه&nbsp; دیشب شب خوبی رو پشت سر نذاشته بودم ...</STRONG> <BR>امامزاده قاسم رو دوست دارم به خاطر ساده و خلوت بودنش <BR>به خاطر عاشقانه هایش !&nbsp;<BR>&nbsp;باید برگردیم <BR>و من سبکم و راحت ...حالم خوب است ... حالم را خوب کرده است ... خوب می داند که چه باید بکند ... <BR>در نم نم باران و رقص عاشقانه برگ ها که از درخت می ریزند و به زمین می افتند <BR>در تمنای درختان به باد برای کمی ارامش بهاری <BR>در چاله ای که از اب باران پر شده و&nbsp; سایه او و اسمان با هم در ان پیداست <BR>در دیواری که حالا شال او را دارد ... <BR>همه این لحظات خوب و صورتی را برای خودم نگه خواهم داشت ... <BR>روزگار ، روزگار عجیبی است <BR>شاید در پس از خوشی ها ، سال ها اشک را در کمین گذاشته باشد و در ان سال ها فکر کردن به این همه خوبی ....<BR>من خوبم و نگران ، اشفته و کلافه و ارامم و ده ها احساس متناقض دیگر که این روز ها در من جمع شده اند . <BR></P></p>]]></description>
         <link>http://www.hazfiat.com/archives/2008/04/post_87.html</link>
         <guid>http://www.hazfiat.com/archives/2008/04/post_87.html</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Mon, 14 Apr 2008 01:03:52 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>عید امد و موسم بهاران شد </title>
         <description><![CDATA[<p><P align=center><IMG height=237 src="http://www.dusharm.com/images/stories/norouz/norooz01.jpg" width=352></P><br />
<P align=right>نگاهی به سال ۸۶ می اندازم ، به سر رسیدی که اتفاقات مهم را در ان یادداشت می کنم .<BR>در مجموع نمی توانم بگویم که سال ۸۶ سال خوبی بوده است . <BR>سال خوبی نبود . <BR>اتفاقات سیاسی بد و سیاه ، اقتصاد مریض و زرد ، حوادث تلخ&nbsp; و روز هایی گاها شیرین و خوب و دلنشین و روزهای به هم ریخته و پر اشوب <BR><STRIKE>به هر حال گذشت و می گذرد و خواهد گذشت و جبری جز زندگی کردن نیست .</STRIKE> ( حذف شد )<BR>چه عزیزانی که عید سال ۸۶ را در کنارشان بودیم و سال ۸۶ را بدون انها به پایان می بریم <BR>احمد اقا بورقانی عزیز ، قیصر امین پور ، ایت الله توسلی ، دکتر شهیدی و ....... <BR>با یاد همه انها و همه گذشتگان <BR>از زمستان سال ۸۶ به بهار سال ۸۷ قدم می گذاریم <BR>و ارزو می کنم هر روزش بهتر از روز قبلش باشد و اوضاع هم به سمت خیر و نیکی حرکت کند . <BR></P><STRONG></STRONG><br />
<P align=center><STRONG><FONT size=5>&nbsp;" سال نو مبارک "</FONT></STRONG>&nbsp;</P></p>]]></description>
         <link>http://www.hazfiat.com/archives/2008/03/post_86.html</link>
         <guid>http://www.hazfiat.com/archives/2008/03/post_86.html</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Wed, 19 Mar 2008 22:36:47 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>دوست عراقی من </title>
         <description><![CDATA[<p><P>رفته بودم واسه اینکه شناسنامه المثنی بگیرم&nbsp; و چون شناسنامه من صادره از قم هست مجبور بودم مسافرت نیم روزه ای به قم داشته باشم .<BR>در مسیر برگشت از قم زمانی که سوار ماشین شدم در کنار من مردی نشسنه بود که داشت کتاب" سرگذشت فلسفه" &nbsp;رو تورق می کرد .<BR>در نگاه اول دید مثبتی از این ادم در من شکل گرفت و توجهم رو جلب کرد . بعد از حدود ۱۰ دقیقه که ماشین در حال حرکت بود بی مقدمه سوال کرد که اقا من از شما یه سوال دارم ، مزار فروغ کجاست ؟ فروغ فرخزاد <BR>لهجه عجیبی داشت و به سختی می شد فهمید که چه می گوید . جوابش رو دادم و حتی گفتم که تا بها رستان هم همراهی اش می کنم تا گم نشود <BR>پرسیدم که شما ایرانی هستین ؟ <BR>گفن نه عراقی هستم و برای شهر اربیل هستم ، لیسانس حقوق و ادبیات عرب دارم و در ایران دارم فاسفه می خونم و در عراق روزنامه نگارم <BR>دست کرد در جیبش و چیزی شبیه کارت ملی ما رو از جیش در اورد که شناسنامه عراقی اش بود .<BR>نامش محمد جودت عمر بود و در اربیل به دنیا امده بود . <BR>من هم خودم رو معرفی کردم و گفتم که من هم روزنامه نگارم و متولد قم هستم و تهران زندگی میکنم <BR>سر صحبت باز شده بود و هر دو یک نقطه مشترک بزرگ و مهم برای حرف زدن داشتیم ، روزنامه نگار بودنمان <BR>عاشق سینمای ایران بود و بسیار به سینمای ایران احترام می گذاشت .<BR>می گفت با اینکه سنی است اما بر خلاف شعیان که به اعتقادات اون ها توهین می کنند به امامان شیعه بسیار علاقه مند است . <BR>برایش توضیح دادم که همه شیعیان این طوری نیستند و در همه جا افرادی هستند که تند روی می کنند و حتی در بین سنی ها هم این افراد وجود دارند . حرفم رو تائید کرد و خندید .<BR>از میان شعرا به فروغ &nbsp;و حمید مصدق بسیار علاقه داشت ، بر حسب اتفاق کتابی رو خریده بودم تحت عنوان : " تطبیق فلسفی و فلسفه تطبیقی " با شعری از حمید مصدق&nbsp; این کتاب رو&nbsp; بهش هدیه کردم .<BR>می گفت به صدای شجریان و خشایار اعتمادی بسیار علاقه مند است ! <BR>از میان بازیگر های ایرانی بعد از فیلم " میم مثل مادر " عاشق گلشیفته فراهانی شده است و می خواهد هر طور شده با او مصاحبه ای انجام دهد .<BR>ماجرا را برای یکی از دوستان می گویم و شماره گلشیفته فراهانی برایم اس ام اس می کند ، از اینکه می توانست با گلشیفته ارتباط بر قرار کند در حال سکته بود و باورش نمی شد <BR>از<STRONG> انتخابات ایران پرسید و من هم برایش توضیح دادم که شرایط چگونه است و او تعجب می کرد و با نقل نمونه ای انتخابات ایران را با انتخابات عراق در زمان صدام شبیه دانست ، من توضیح دادم که شرایط ایران وعراق اصلا قابل مقایسه نیست&nbsp; و این حرفا .<BR></STRONG>از لبنان ، کردستان عراق ، ترکیه ، امام موسی صدر (قابل توجه سینا صابر عزیز ) ، از کربلا و خیلی چیزهای دیگه حرف زدیم <BR>تلفن و میلش را برایم نوست و من هم همین کار را کردم ، <BR>رسیده بودیم تهران و دیگر وقت خداحافظی بود ، شب باید میرفت از تهران و شاید ۴ ماه دیگر دوباره بر میگشت .<BR>هر کجا هست خدایا به سلامت دارش .<BR>خاطره خوب و لذت بخشی بود . <BR><BR>پ.ن : سینا صابر اگه خوندی شمارتو برام میل کن </P></p>]]></description>
         <link>http://www.hazfiat.com/archives/2008/03/post_85.html</link>
         <guid>http://www.hazfiat.com/archives/2008/03/post_85.html</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Tue, 18 Mar 2008 00:45:56 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>اصول گراها از منابع دولتی استفاده می کنند </title>
         <description><![CDATA[<p><P>یکی دو روز پیش با دوست خوبم مهدی محمودیان در میدان هفت تیر در حال قدم زدن بودیم و تبلیغات گروه ها در میدان هفت تیر نگاه می کردیم .<BR>میزی توجه ما را جلب کرد که پشت ان دو دختر خانوم با تیپ و قیافه کاملا امروزی در حال تبلیغ لیست اصول گراها بودند . <BR>من خودم رو زدم که کوچه علی چپ که مثلا نمی دونم این اصول گراها کیا هستند&nbsp; <BR>سوال کردم که ببخشید این اصول گرا ها چپ هستند یا راست ؟<BR>جواب داد که من نمی دونم اقا ،من کارمند دولتم و به من گفتن اینجا بنشین ! <BR>جرقه ای تو ذهنم زده شد&nbsp; و پرسیدم که کارمند دولت با این تیپ ؟ چه خوش تیپ شدن کارمندا <BR>گفت که نه بابا به ما گفتن که با لباس کارمندی اونجا نباشین .... !<BR>گفتم حالا از کجا ؟ از کدوم اداره ؟ <BR>جواب داد : از <STRONG>شرکت هلیکوپتر سازی پنها</STRONG> وابسته به <STRONG>وزارت دفاع</STRONG> <BR>باز من جرقه زده شد در ذهنم و پرسیدم که پولم می دن ؟<BR>او خانم جوان تر جواب داد که گفتن ظاهرا در &nbsp;پاداش های عید تاثیر داره <BR>خداحافظی کردیم و رفتیم <BR><BR>همین نمونه کوچیک چند نکنه رو به من ثابت کرد :<BR>اول اینکه این اصول گراها چه او باهنر و چه اون قالیباف پایگاه مردمی ندارند <BR>دوم اینکه اصول گراها چون پایگاه مردمی ندارند طبیعتا مجبور هستند با پول و هزینه کردن های زیاد ایجاد انگیزه کنند .<BR>سوم اینکه اصول گراها با توجه به نفوذ افراد نظامی در مناسب دولتی ، از رانت و منابع دولتی برای تبلیغات استفاده می کنند . <BR>این در حالی هست که اصلاح طلبان ( چه خوب چه بد ) در ستاد هایشان همیشه جوانانی پر انرزی حضور داشته اند که بدون هیچ چشم داشت مالی و منسبی حاضر به فعالیت می شوند . <BR>این در حالی است که در ستاد های اصلاح طللبان همیشه نیروی جوان وجود داشته است و همیشه بوده اند کسانی که شب تا صبح در ستاد ها بوده اند و برای اصلاح طلبان تبلیغ کرده اند . <BR>همیشه بوده اند کسانی که از جیب برای ستاد ها خرج کرده اند و حاضر به پرداخت هزینه شده اند <BR>و این بسیار ارزش مند است و گران بها </P></p>]]></description>
         <link>http://www.hazfiat.com/archives/2008/03/post_83.html</link>
         <guid>http://www.hazfiat.com/archives/2008/03/post_83.html</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Tue, 11 Mar 2008 00:37:34 +0330</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>
